|
(To Hide, click on the title once again)
راز
ای راز زمون پاک و مهربون (تو راز زمونی پاک و مهربونی نور شب عشقی با دلم
میمونی 2) با یاد تو و عشقت خوندمو میخونم با گوشه ای از چشمت آب میشم
میدونم گفتم تو گل نازی مهربون تو یک رازی تا ابد به پای اون سادگیت
میمونم تو راز زمونی... .2 اگه خوندمو ازعشق تو گفتم به پای اون نگات هستی مو
باختم میون این همه گل توی دنیا تو رو دیدم ازت ترانه ساختم با یاد تو میمونم
ازعشق تو میخونم این دو روزه هستی رو بی تو نمی مونم توی سپیده ی صبحم آرزوی
دیرینه ام گلای سرخ امید تو چشم تو می بینم تو راز زمونی... .2
تردید
یا رومی یا زنگی یا شیشه ای یا سنگی یا این ور یا اون ور نمیشه بی تو
رنگی قصه ی من و تو مثنوی درد کاش چشم تو این بار دنبالم بگرده لبهات میگن
آره دستات ولی سرده چشمات پی چشمام هیچ وقت نمیگرده چشمات پی چشمام هیچ وقت
نمیگرده سایه های تردید افتاده رو قلبم با تموم این ها باز دورت
میگردم سایه های تردید افتاده رو قلبم با تموم این ها باز دورت
میگردم میگردم میگردم باز دورت میگردم میگردم میگردم باز دورت میگردم یا
رومی رومی یا زنگی زنگی یا شیشه ی باش یا همیشه سنگی قصه ی من و تو قصه ی
من و تو
با چشات
با چشات اگه نگام كني با نگات اگه صدام كني بخدا خرابت ميشم اي واي
اي
واي اي واي اي وايواي دستات اگه منو بخوان دل پر ميكشه برات به خدا خرابت
ميشم این بار اي واي اي واي اي وايواي
ميدونم اسيرت ميمونم واسه دو تا
چشمات ميخونم ميخونم ديگه عاشقت هستم
بيا كه دردت به جونم نذا ديگه
تنها بمونم همه ميدونن عاشقت هستم
تو اين دنيايي كه همه زندگيمون رنج
و غمه تو نذار من تنها بمونم
آخه ديگه چيزي ندارم واسه زير پاهات
بذارم جز اين دل پاره پارم
با چشات اگه نگام كني با نگات اگه صدام
كني بخدا خرابت ميشم این بار اي واي اي واي اي وايواي
پاک باخته
کسی که با غم تو سوخته و ساخته منم تو قمار عاشقی عشقش باخته منم اونیکه درد
منوهیچ نمیدونه تویی کلبه ی قلب منو کرده ویرونه تویی تا میخوام از غم حرفی
با دل بزنم میگه این مشگلی یه که ازاون دل بکنم تا میخوام از غم حرفی با دل
بزنم میگه این مشگلی یه که ازاون دل بکنم که ازاون دل بکنم که ازاون دل
بکنم همه ی امیدمو توی چشمات می دیدم ولی جز رنگ و ریا چیزی هرگز
ندیدم برای خاطر تو از همه دل بریدم تو اینو نمیدونی چه عذابی کشیدم تا
میخوام از غم حرفی با دل بزنم میگه این مشگلی یه که ازاون دل بکنم تا میخوام
از غم حرفی با دل بزنم میگه این مشگلی یه که ازاون دل بکنم که ازاون دل
بکنم که ازاون دل بکنم
لیلا
تو رو ازمن ميخواد دل رسواي من ميدوني درسته همه حرفاي من نو رو ازمن ميخواد
دل رسواي من ميدوني درسته همه حرفاي من قدوبالات ليلا ‚ چشم سيات ليلا
كشته منو ليلا ‚ ناز نگات ليلا
مي خوامت قد تموم عالم نمي ري يه
لحظه از خيالم من خوشم هميشه با خيالت تو چرا بي خبري ز حالم
يه
دله بي ريا ‚ يه دله با صفا هديه آوردم برات دلمو پس بده ‚ اونو از دست نده
زودتر به پيشم بيا
قد و بالات ليلا ‚ چشم سيات ليلا كشته منو ليلا
‚ ناز نگات ليلا
ميخوامت قد تموم عالم ..
هرگز
هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم بی تو بر دل عشقی هرگز نمی بندم خدا خدا خدایا
اگر به کام من جهان نگردانی جهان بسوزانم اگرخدا خدایا مرا بگریانی من آسمانت را
زغم بگریانم منم که در دل ز نام و رادی فسانه ها دارم منم که چون گل شکفته بر لب
ترانه ها دارم هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم بی تو بعد عشقی هرگز نمی
بندم دنیا فروغ آرزوها که رنج جستجو رو پایان تویی تو بیا که بی تو آه سردم
که بی تو موج دردم درمان تویی منم که در دل ز نام و رادی فسانه ها دارم منم که
چون گل شکفته بر لب ترانه ها دارم هرگز هرگز هرگز بی تو نمی خندم بی تو بعد
عشقی هرگز نمی بندم
تو با خنده بیا
تو مثل آوازی تو خوشگلی تو نازی نرو با این همه عشق تنهام نذار تنهام
نذار تنهام نذار حالا که روزگار دنیامونو ساخت تو با خنده بیا حالا که آسمون
برامون خونه ساخت تو با خنده بیا تو با خنده بیا تو با عشق و صفا قهر نکن بیا تو
مال منی یار دلربا تو طلوع صبح فردای منی "چرا" عزیز من چرا عشق تو بلا زد به جون
ما یاردلربا تو طلوع صبح هرروز منی حالا که روزگار... . (تو با مهر و وفا
با من نکن جفا تو یار منی عشق تو بهار توی شبهای تار منو تنها نذارتو2) حالا که
روزگار... . (تو با ناز نگات مهر خنده هات تو خاطرم می جون من به فدات توی
خواب و خیالم تو همراه منی تو2) حالا که روزگار...
کویر
من کویرم تویی بارون من یه چشمه تویی دریا تو میباری بر دل من تو می شوری
رنج و غم هام توی دستات عطر خون مثل رویا عاشقونه واسه من جون پناهی
توی گریه ی شبونه تو مثل لذت رویا برای چشمای خسته تو مثل مرحم احساس
واسه دست پیله بسته یه سبد پر از شقایق یه بغل پر از نوازش توی اون نغمه ی
امید واسه قلب پر خواهش تو حریم غم چشمات کبوترها لونه دارن تو دل پر
ترانت غصه ها پا نمیذارن ولی سهم من همینه که تو لحظه هات بسوزم به تن این
دل خسته رخت دل تنگی بدوزم من کویرم تویی بارون من یه چشمه تویی
دریا تو میباری بر دل من تو می شوری رنج و غم هام
برو بابا دلت خوشه
به یاد بی وفایی یات لحظه ها رو سر کردم برو بابا دیر امدی این شعراز بَر
کردم برو بابا دلت خوشه حرفات برام تکراری دروغات از ناچاریه عادت و
بیماریه خواستی برو خواستی بمون که عشقمون تمومه قصه ی یک عشق
دروغ همیشه نا تموم حالا برو دیگه نمون خاطره هام تموم قصه ی یک عشق
دروغ همیشه نا تموم برو بابا دلت خوشه حرفات برام تکراری دروغات از
ناچاریه عادت و بیماریه اُمدی و قلب منو با عشقت افسون کردی فرداش گذاشتی
رفتی و منو پشیمون کردی به یاد بی وفایی ات لحظه ها رو سر کردم برو بابا
دیر امدی این شعراز بَر کردم این شعراز بَر کردم خواستی برو خواستی
بمون که عشقمون تمومه قصه ی یک عشق دروغ همیشه نا تموم حالا برو دیگه
نمون خاطره هام تموم
|