| (To Hide, click on the same title once again)
افسونگر
تو هیچوقت واسه من مثل یه شاخه گل نبودی آخه گل که می دونی افسونگر و
زیباست
هزار اسیر و دلداه و عاشق داره امّا از تیغ غرورش چه زخمها که رو
دلهاست
نمی خوام که بگم حتّی برام نوگل بهاری آخه گل که همیشه زیبا نمی
مونه تا بهار که میاد قشنگ و پر غرور امّا بهار که موندی نیست یه روزم نوبت
خزونه
تو معنای یه احساس قشنگی مثه گرمی عشق و شوق دیدار
مثه حسّ
قشنگ دلسپردن یا بی تابی دل برای دلدار
تو معنای یه احساس
قشنگی مثه گرمی عشق و شوق دیدار
مثه حسّ قشنگ دلسپردن یا بی تابی دل
برای دلدار
بهار دل عاشق حتی تو خزون موندگار
اونی که عشق و
احساس تو قلبش جا نداره فقط مثل یه عکس که تو قابی رو دیواره
تو
معنای یه احساس قشنگی مثه گرمی عشق و شوق دیدار
مثه حسّ قشنگ
دلسپردن یا بی تابی دل برای دلدار
تو تو تو
تو معنای یه احساس
قشنگی مثه گرمی عشق و شوق دیدار
مثه حسّ قشنگ دلسپردن یا بی تابی دل
برای دلدار
تو معنای یه احساس قشنگی مثه گرمی عشق و شوق
دیدار
مثه حسّ قشنگ دلسپردن یا بی تابی دل برای دلدار
تو
معنای یه احساس قشنگی مثه گرمی عشق و شوق دیدار
مثه حسّ قشنگ
دلسپردن یا بی تابی دل برای دلدار
بذار برم
بذار برم
بذار برم دیگه طاقت ندارم خسته شدم از عاشقی بی زارم یه
روز شدی محرم دل خونم حالا عشقت شده بلای جونم
بذار برم نگو نه نگو بی
تو چی میشه می دونم که می دونی با تو دیگه نمی شه
وعده هات باد
هواس ادّعات بی انتهاس
تو می خوای باور کنم که رفتنم
اشتباس
بذار برم دیگه نیار بهونه من چی بودم بازی بچّه
گونه
تو باورت ازم یه دریا ساختی امّا بدون این بازی رو تو
باختی
بذار برم نگو نه نگو بی تو چی میشه می دونم که می دونی با تو
دیگه نمی شه
کاشکی
کاشکی می شد توی آینه چشمات توآتیش گرم نگاهات شعله ی عشقو ببینم کاشکی می
شد
کاشکی می شد از عمق سکوتت باتمومی وجودت داد بزنی
عاشقترینم عاشقترینم
کاشکی هم صدا بودیم تو عشق بی ریا
بودیم تو دشت تنهایی من مثل آهو رها بودیم کاشکی هم صدا بودیم
تو
اوج رویای منی کاشکی لحظه ای تو رویای تو باشم تمام دنیای منی کاشکی ذره
ای تو دنیای تو باشم
کاشکی می شد با خنده ای شیرین از این دل عاشق
غمگین غم و غصه رو برونی کاشکی می شد
کاشکی می شد تو بی قراری ها تو
گریه ها تو دلتنگیها منو از خودت بدونی
کاشکی هم صدا بودیم تو عشق بی
ریا بودیم
تو دشت تنهایی من مثل آهو رها بودیم
کاشکی هم صدا
بودیم
سکوت
نه اون عاشق سر خورده منم نه بی تاب و سر سپرده تویی هر دوتا بی صدا فقط مست
نگاهیم
نه حاضر به گفتن از دل منم نه از من یه لحظه غافل تویی لحظه ها
میگذرن هر دو چشم به راهیم
آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ ببین غرور
ما رو چه دور از هم نشونده آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ تو این سکوت یه
دنیا حرف نگفته مونده
کی دیده قلبی رو که از نگاهی بی قراره کی دیده
نفسهایی که میفتن به شماره
کی دیده رنگ عشقو که رو گونه ها می شینه کی
این جا بین ما عاشق دلباخته می بینه
آره هیشکی ندیده من که دیدم تو که
دیدی این قصّه ی عشقو من شنیدم تو شنیدی
من و تو هر دو مغرور چرا این طور
اسیریم که حتّی نمی تونیم چشم از هم بگیریم
من و تو هر دو مغرور چرا این
طور اسیریم آخه هر دو می دونیم برای هم می میریم
آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ
آ آ آ آ آ ببین غرور ما رو چه دور از هم نشونده
آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ آ
آ آ آ تو این سکوت یه دنیا حرف نگفته مونده
نه اون عاشق سر
خورده نه بی تاب و سر سپرده هر دوتا بی صدا
نه حاضر به گفتن از
دل نه از من یه لحظه غافل لحظه ها میگذرن
کی دیده قلبی رو که از
نگاهی بی قراره کی دیده نفسهایی که میفتن به شماره
کی دیده رنگ عشقو که
رو گونه ها میشینه کی این جا بین ما عاشق دلباخته می بینه
آره هیشکی
ندیده من که دیدم تو که دیدی این قصّه ی عشقو من شنیدم تو
شنیدی
من و تو هر دو مغرور چرا این طور اسیریم که حتّی نمی تونیم چشم
از هم بگیریم
من و تو هر دو مغرور چرا این طور اسیریم آخه هر دو می دونیم
برای هم می میریم
ببین غرور ما رو چه دور از هم نشونده
تو
این سکوت یه دنیا حرف نگفته مونده
ببین غرور ما رو چه دور از هم
نشونده
تو این سکوت یه دنیا حرف نگفته مونده
طلسم
میخواستم که بخونم باز از نم نمه بارون از آفتابگردون و قصّه ی گلدون
(
دونه دونه دونه دونه دونه دونه)
میخواستم از گل یاس برات قصّه
بخونم بخونم تو بمون تا که بمونم
بگم تو فصل سرما گل همیشه بهاری تو
مهتاب توی شبهای تاری
تو رویای سپیدی تویی همدم و همراز برای مرغ عشق دو
بال پرواز
ولی چقد آخه باز باید از گلها گفت ؟ حرفهای دل و پنهونی تو قصه
ها گفت
طلسم شرممو باید که بشکنم اگه دل بذاره حرفمو اینبار
بزنم
گل و گلدون بهونن ، باد بارون بهونن شب و ستاره و مهتاب و آسمون
بهونن
اگه میگم برات از دل خستم بهونست که بگم ...
شدی خورشید
آسمون من شدم گل آفتابگردون تو
میونه باغ قصه های من گل من شدی و
من گلدون تو گل من
ولی باش توی آسمون من دیگه ابرهای شهر جایی
نداشتن
چی میشد واسه ی گل و گلدون من دیوار قصه رو
برمیداشتن
ولی چقد آخه باز باید از گلها گفت ؟ حرفهای دلو پنهونی تو
قصّه ها گفت
طلسم شرممو باید که بشکنم اگه دل بزاره حرفمو اینبار
بزنم
گل و گلدون بهونن ، باد بارون بهونن شب و ستاره و مهتاب و آسمون
بهونن
اگه میگم برات از دل خستم بهونست که بگم ...
گل و گلدون
بهونن ، باد بارون بهونن شب و ستاره و مهتاب و آسمون بهونن
اگه میگم برات
از دل خستم بهونست که بگم ...
بهونست که بگم ...
قصر شنی
اینجا من تنها نشستم با خیالت لب دریا
یاد تو مونده فقط برای من از همه
دنیا
انگاری قصه میگه صدای مهربون موجا
میگه نیستی خالیه جای تو روی
تن شن ها
یادمه قصر شنی رو که با هم ساخته بودیم
توی قصرمون دوتا
عاشق دلباخته بودیم
توی باغچه اش گل های قشنگ کاغذی می کاشتیم
ما که
از مهر و محبت واسه هم کم نمی گذاشتیم
اما دریا با حسادت تو شب طوفان
ووحشت
با خروش موجای سردزد اون قصررو خراب کرد
ما با هم فریاد کشیدیم
سر دریا داد کشیدیم ما با هم فریاد کشیدیم سر دریا داد کشیدیم
بیا تا قصر
شنی رو بسپاریم به دست دریا
توی آسمون دلها برسیم تا اوج ابرها
بیا
برگردخونه ای از عشق بسازیم
تا دیگه زندگی مونو ما به این موجا نبازیم
شاپرک
پر زد شاپرك حيرون و بی قرار از رو گلاي باغ مي گرفتش از اون پيداي پنهون از هر
كسي سراغ
مي گفت مستم از عطري رويايي تشنه ي عشق و زيبايي
قلبم از شوقي سرشار
مي گفتن گلا با خنده به شاپرك عشق چه
آشناست عشق چه آشناست
تو وجود گلاس عطر و قشنگي عشق اينجا پيش
ماست عشق اينجا پيش ماست
اما شاپرك عشقي بي همتا با دلش همراهه
هر جا بي تابه از عطر يار
ميشه پر زد و به اوج آسمونا رسيد پرواز
كن پرواز كن
شاپرك
يا گذشت و رسيد به نور
اميد
شاپرك شاپرك پرواز كن
ميشه پر زد و به اوج آسمونا
رسيد
پرواز كن پرواز كن
شاپرك
يا گذشت و رسيد به نور
اميد
شاپرك شاپرك پرواز كن
شاپرك
ولي اون عشق و عطر دل
انگيز پشت ديواري از سنگ و خاره شاپرك براي ديدن يار ديگه راهي انگار
نداره
يا بايد عشق و از دل برونه يا بايد بگذره از رو ديوار بره بالا
تا بي نهايت تا عشق تا اوج ديدار
ميشه پر زد و به اوج آسمونا
رسيد پرواز كن پرواز كن
شاپرك يا گذشت و رسيد به نور
اميد
شاپرك شاپرك پرواز كن
ميشه پر زد و به اوج آسمونا
رسيد
پرواز كن پرواز كن
شاپرك يا گذشت و رسيد به نور
اميد
شاپرك شاپرك پرواز كن
شاپرك
ميشه پر زد و به اوج
آسمونا رسيد
شاپرك يا گذشت و رسيد به نور اميد
ميشه پر زد و به
اوج آسمونا رسيد
شاپرك پرواز كن
گمشده ی من
[علی پهلوان] تو یعنی نم نم بارون رو تن قشنگ بیشه
اون طلسم
عاشقونه که می مونه تا همیشه
تو صدای خنده هامی یه طنین تا اوج
رویا
تو یعنی یه جای خلوت تو تلاطم یه دریا
[پیام
صالحی] تو سکوت سرخ عشقی که پر از حرفای نابه
می دونم هستی یه
جایی امّا دیدنت یه خوابه
تو تبلور یه حسّی التهاب دل تو
سرما
[پیام صالحی + همخوانان] خنکای سبز سایه توی هرم داغ
گرما
[علی پهلوان] تو یعنی نم نم بارون [پیام صالحی] تو
یعنی نم نم بارون [پیام صالحی + علی پهلوان + همخوانان] تو یعنی نم نم
بارون [پیام صالحی] رو تن قشنگ بیشه [پیام صالحی + علی پهلوان +
همخوانان] تو یعنی نم نم بارون
لالالالا لالا
[پیام
صالحی] تو صدای زنگ عشقی مهربونی و پر احساس
دل تو آبی و ساده به
بزرگی یه دریاس
[پیام صالحی + همخوانان] تو یعنی گمشده ی من که به
وسعت نگاهم
بی قرار دیدن تو عاشقونه چشم به راهم
تو یعنی
نم نم بارون تو یعنی نم نم بارون
[علی پهلوان] تو
یعنی نم نم بارون رو تن قشنگ بیشه
اون طلسم عاشقونه که میمونه تا
همیشه
تو صدای خنده هامی یه طنین تا اوج رویا
تو یعنی یه جای
خلوت تو تلاطم یه دریا
[پیام صالحی] تو سکوت سرخ عشقی که پر از
حرفای نابه
می دونم هستی یه جایی امّا دیدنت یه خوابه
تو تبلور یه
حسّی التهاب دل تو سرما
[علی پهلوان + همخوانان] خنکای سبز
سایه توی هرم داغ گرما
[پیام صالحی] تو یعنی نم نم
بارون [علی پهلوان] تو یعنی نم نم بارون [پیام صالحی + علی پهلوان +
همخوانان] تو یعنی نم نم بارون [پیام صالحی] رو تن قشنگ بیشه [پیام
صالحی + علی پهلوان + همخوانان] تو یعنی نم نم بارون
کبوترهای سپيد
there's a little spot in the heart of place it's our lovely planet shining in
its place (نقطه ای کوچک در دل آسمان وجود دارد و آن سیاره ی زیبای ماست که
در جای خود می درخشد)
on its holy face we are leaving together we
are leaving together (بر روی صورت مقدس آن ما در کنار هم زندگی می
کنیم در کنار هم زندگی میکنیم)
dont need the borders, we are all
one for ever we are all one for ever (به مرز ها نیازی نداریم، ما تا ابد
باهم یکی هستیم ما تا ابد باهم یکی هستیم)
for ever (تا
همیشه)
[عربی] شوف حیاتک دنیا حلوه دانت بها
الایام (به زندگیت نگاه کن که چون دنیای زیبا روزها را پشت سر می
گذارد)
و اللیالی احلی غنوه طافت بها الاحلام (و به شب هایی که چون آواز
هایی دل نشین هستند و رویا ها به دور آن می گردند)
شوف جمال کل نغمه هایمه
بسما الالحان (به زیبایی هر نغمه بنگر که در آسمان ترانه ها مسحور
است)
شوف دلال کل ورده نایمه بروی الالوان (به طنازی گل که در رویا های
رنگارنگ خوابیده بنگر)
آه ما احلی الدنیا، آه ما احلی الدنیا لو تعیش فی
محبه وحنان (آه چقدر دنیا زیباست، اگر در عشق و زیبایی زندگی کند)
آه ما
احلی الدنیا، آه ما احلی الدنیا لو الناس احباب و خلان (آه دنیا چقدر زیباست،
اگر انسانها با هم دوست باشند و به هم عشق بورزند)
تو آسمون ترانه ها ما
کبوترهای سپيديم گذشتيم از تنهايی ها و به شهر عشق رسيديم
با گلهای
سرخ با برگهای سبز
با حرير سپيد صبح با سه رنگ ايران پرچمی تو دلا
کشيديم
we are white pigeons white pigeons which fly trough the sky
of your hearts (ما کبوتر های سپیدیم کبوتر های سپیدیم که در آسمان
قلبهایتان پرواز می کنیم)
we are white pigeons white
pigeons which bring peace when the love song starts (ما کبوتر های
سپیدیم کبوتر های سپیدیم که با آغاز ترانه عاشقانه مان صلح را ارمغان می
آوریم)
we are white pigeons wild pigeons which fly trough the
sky of your hearts (ما کبوتر های سپیدیم کبوتر های سپیدیم که در آسمان
قلبهایتان پرواز می کنیم)
we are white pigeons wild
pigeons which bring peace when the love song starts (ما کبوتر های
سپیدیم کبوتر های سپیدیم که با آغاز ترانه عاشقانه مان صلح را ارمغان می
آوریم)
we are white pigeons white pigeons (ما کبوتر های
سپیدیم کبوتر های سپیدیم)
which fly trough the sky of your
hearts (که در آسمان قلبهایتان پرواز می کنیم)
forever (تا
همیشه)
خورشيد عشق
نغمه ی تلخی رو باز داره می خونه باد زیر لب پر شده غصّه و غم تو سکوت و سیاهیه
شب
دستای باد رو تن خاک میکشن فرشی از پیکر پرپر غنچه ی پاک
تو
دل شب صورت ماه شده پنهون پشت پرده ی ابرای سرد سیاه
امّا آخر یه روز
می ره غم از دلا خورشید عشق بازم می تابه اون بالا
می شینه اشک شوق به
روی گونه ی سرخ گلا
وقتی خورشید میاد سر میان غصّه ها
دوباره عطر
یاس می پیچه هر کجا چشمای منتظر میشن از دام شب دیگه
رها
ابرای تیره و شبای سرد و تار میخوان انگار بشن همیشه
موندگا قلبا شکستن و واسه طلوع عشق بی قرار
امّا آخر یه روز می ره غم
از دلا خورشید عشق بازم می تابه اون بالا
می شینه اشک شوق به روی گونه ی
سرخ گلا
وقتی خورشید میاد سر میان غصّه ها
دوباره عطر یاس می پیچه
هر کجا چشمای منتظر میشن از دام شب دیگه رها
وقتی خورشید
میاد سر میان غصّه ها
دوباره عطر یاس می پیچه هر کجا چشمای منتظر میشن
از دام شب دیگه رها
مگه ميشه
مگه میشه گلای سرخ بدون عشق شکفته شن
قاصدکا بدون شوق تو رقص
باد آشفته شن
مگه میشه مگه میشه
حتّی یه بار بی عشق تو نفس
کشید
چشما رو باز به شوق تو وا کرد و تو رو ندید
مگه
میشه
مگه میشه تو نباشی و من از عشق بخونم
مگه میشه بی قرار به
انتظارت بمونم
دست تو دوباره فردا قاصد نوازشه از کجا بدونم امّا شب
من فردا بشه
مگه میشه مگه میشه مگه میشه مگه میشه
وقتی
میای قاصدک ها مژده می دن که اومد
عطر خوش گل های سرخ می پیچه
باز بذارکه مست از نگاهت بشم تا باز بخونم برای من ترانه ی عشقو
بساز
مگه میشه تو نباشی و من از عشق بخونم
مگه میشه بی قرار به
انتظارت بمونم
دست تو دوباره فردا قاصد نوازشه از کجا بدونم امّا شب من
فردا بشه
آروم آروم
شد از كمون نگات تيري به قلبي رها نشست تو سينه گل آرزوها تبسمي خونه
كرد تو باغ سرخ لبات روشن شد از رخ ماه رنگ شبا
آروم آروم
آروم انگاري اين دل به يه حس تازه كرده دچارم
ديگه پيداست از
اين چشماي رسوا كه چه رازي پنهون تو سينه دارم آروم آروم
حالا
چشمام ديگه هر جا نقش رويايي چشماتو مي بينه
حس خوبه با تو
بودن راز بر ملاي قلب من همينه
آروم آروم آروم انگاري اين دل به يك
حس تازه كرده دچارم
ديگه پيداست از اين چشماي رسوا كه چه رازي
پنهون تو سينه دارم آروم آروم
فردا بشه
|