| (To Hide, click on the title once again)
موج
من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم
هميشه در گريز و در
گذارم نمی مانم به يکجا بی قرارم
سفر يعنی من و گستاخی من هميشه رفتن
و هرگز نماندن
هزاران ساحل و ناديده ديدن به پرسش های بی پاسخ
رسيدن
من از تبار دریا از نسل چشمه سارم رها تر از رهایی حصار بی
حصارم
ساحل حصار من نیست پایان کار من نیست
همدرد و یار من
نیست کسی که یار من نیست در انتظار من نیست
صدای زنده بودن در
خروشم به ساحل چون می یایم خموشم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست برای
مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خاموش بشینم روا نیست دل از دریا بریدن کار
ما نیست
من از تبار دریا از نسل چشمه سارم رها تر از رهایی حصار بی
حصارم
روز اول
گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم يادمو ازسر بَدر کن چه بَد کردم
نکردم
روزاول گفته بودی ولی ازتو نشنيدم توی آينهء ديروز کاشکی
فردارو ميديدم باتوعشق آمدو گُم شد هرچه بود زيرو زبرشد لحظه هاخالی وخسته
زندگی بی هوده ترشد
گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم فکر آزار و
خطر کن چه بَد کردم نکردم
عشق اولين توبودی باتومن عشقوشناختم ای توعشق
آخرينم رفتی و دردو شناختم باتومن عشقو شناختم باتومن زندگی ساختم ازکسی
گلايه ایی نيست اگه باختم بتو باختم
گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم
نکردم
عشقمو از سر بدر کن چه بَد کردم نکردم
هرکسی پس
ازتوآمد خلوت منوبهم زد ترو باز بيادم آورد اگرازعاطفه دَم زد هرکسی پس
ازتوآمد خلوت منوبهم زد سرنوشتِ من نبوده سرنوشتِی که رقم زد
روزاول گفته
بودی ولی ازتو نشنيدم توی آينهء ديروز کاشکی فردارو ميديدم باتوعشق آمدو گُم
شد هرچه بود زيرو زبرشد لحظه هاخالی وخسته زندگی بی هوده ترشد
گفتی
ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم
فکر آزار و خطر کن چه بَد کردم
نکردم
گفتی ازعشقم حذرکن چه بَد کردم نکردم
عشقمو از سر بدر کن چه
بَد کردم نکردم
چکاوک
کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب پنهون مي شي خورشيدکم پشـت کدوم ســد
ســکـوت پـر مـي کــشــي چــکـاوکم
چرا بـه من شک مي کنی مـن کـه
مـنـــم بـرای تــو لبـریـزم از عـشــق تــو و سـرشــارم از هــوای
تــو
دسـت کدوم غزل بـدم نـبــض دل عـاشـقـمـو پشت کدوم بهانه
باز پنهون کنم هق هقـمو
گـریه نمی کنم نـــرو آه نمی کـشـم
بشین حرف نمی زنـم بمـون بغض نمی کنم ببیـن
سفر نکن خورشیدکم ترک
نکن منو نرو نبودنت مرگه منه راهییه این سفر نشو نزار که عشق من
وتو اینجا به اخر برسه بری تو و مرگ منم رفتن تو سر برسه
گـریه نمی
کنم نـــرو آه نمی کـشـم بشین حرف نمی زنـم بمـون بغض نمی کنم
ببیـن
نـوازشــم کــن و بـبـیــن عشق می ریزه از صدام صدام کــن و
ببـین که باز غنچه می دن تـرانه هام اگر چه من به چـشـم تو کمـم قـدیمی ام
گمـم آتشـفشـان عـشـقـمـو دریـــای پــر تـلاطــمــم
گـریه نمی کنم
نـــرو آه نمی کـشـم بشین حرف نمی زنـم بمـون بغض نمی کنم ببیـن
راه من
اینک زیر نورافکن اوج شعرمن آخرین پرده قصه ، قصۀ مردی که غرورش را رها نکرده
هر چه ، هرچه که بود مثل فانوس گرم و روشن بود مثل هیچکس نبود شبیه من بود،
چون پرنده اگر لرزیدم زیر باران، اگر ترسیدم وحشتم را به تو بخشیدم ،سقوطم را
به چشم دیدم حال فهمیدم چه دل شکن بود ، این راه من بود، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم صد
بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم زخم چین پیرهن هدیۀ دوست وقتن رفتن بود
هرگز برنگشتم این راه من بود، این راه من بود، این راه من بود، این راه من بود
خواب خوب بی قفس بودم بی تو رفتم با تو برگشتم خواب خنده لحظه به لحظه آخر خون
ته شکنجه این تمام خواب وطن بود این کار من بود ، این کار من بود در هم
بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم ، در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم
بودم سایه بودم شبنم بودم زخم گل را مرهم بودم کارم از نو سرزدن بود این راه
من بود ، این راه من بود، این راه من بود، این راه من بود صد آه اگر کشیدم
سایه ای را سر نبریدم صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم زخم چین پیرهن
هدیۀ دوست وقتن رفتن بود هرگز برنگشتم این راه من بود، این راه من بود، این
راه من بود، این راه من بود
روزنه
تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش ديباچهء آوازی برمتن شبِ خاموش چيزی به من
از باران چيزی به من از پرواز چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز می بخشی
و می خوابی بر بستری ازاعجاز می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش بر متن شب
خاموش.
شب حوصله می سوزد وقتی که تو درخوابی ظلمت همهء دنياست وقتی تو
نمی تابی تنديسهء تنها ئی درخوابی و زيبا ئی مهتابی و بر پيکر دوری و
همينجائی درخانهء ظلمت پوش توروزنه نوری .................
چيزی به من
از باران چيزی به من از پرواز چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز می بخشی
و می خوابی بر بستری ازاعجاز می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش بر متن شب
خاموش
تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش ديباچهء آوازی برمتن شبِ
خاموش درسنگرِ يک آغوش
تلنگر
نه زمين خاکِ قديمی نه هوا همون هواست تاچشام کار ميکنه هرچی که مونده نا
بجاست داره از قبيله ما یکی يکی کم ميشه هرچی دوست داشتمو دارم راهی عدم می
شه مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره شيشهء نازک دل منتظرِ
تلنگره
غم سفره های خالی دستای نحيف مردم داغ شلاق جهالت به تن شريف
مردم غم اعدام ستاره انهدام سرو آزاد تيرباران شقايق باغبانی کردن باد همه
قطره های خونی که به خاکم شده فرياد همه اين هایی که گفتم بغض هرروزمنه منو
درمن ميشکنه مثل ابرای زمستون دلم از گريه پره شيشهء نازک دل منتظرِ
تلنگره
کار من
کارِمن ..... منم که جنگلی بی زمين بود به جرم کشف گل در اوين بودم ترانه
مال مردم نت به نت پيدا ، ولی گم بود تمام حسرتِ من بوی گندم بود
رويا
خود بيداريه زخم تو زخمی کاريه کار تو بالا رفتنه رها شدن کار منه اين
کار من بود اين کار من بود اين راه من بود اين راه من بود
|